Afghanistan Volleyball team Won the Match

 

اعتراف...    

 

 نویسنده: دیدارعلی "دیدار" 

     زمانیکه دوره تحصیلی خودرا درافغانستان به سر می بردم، سخن ازتاریخ پنچ هزارساله افغانستان، تمدن والا، غیرت افغانی ومهمان نوازی برای همیشه درکلاس های مان بود ودر هر مجلس ومحفل که شرکت می کردم سخن بامقدمه ما افغان هستیم وتاریخ پنچ هزار ساله داریم آغازمی شد. رئیس جمهور ، وزرا، رئوسا دربیانیه های شان ازتاریخ پنج هزارساله وتمدن والا یاد می کرد. این سخنان برای من جالب و  دلنشین بود وهمیشه غرورخلق می کرد، من فکر می کردم برخورداربودم وگاهی نیز دربعضی ازبحث های علمی فرهنگی با آن افتخار میکردم وسخنان خودرا با آن شروع می کردم وبرای تمام این ارزش های ملی افغانستان احترام قایل بودم .

      اما وقتیکه به عنوان یک دانشجو وارد یک کشور بیگانه شدم وپیشرفت های اقتصادی ، سیاسی ، امنیت وآزادی را تجربه کردم ، وازطرفی باتحقیر ها ودستکم گرفتن مردم افغانستان ازجانب مردم کشورهای دیگر روبرو شدم ، احساس یاس وناامیدی دروجودم پیداشد وروز تا روز به اوج خود می رسید وهزاران سوال درذهنم پدیدارگشت. اینکه چرا افغانستان با تمام ارزش های فرهنگی، تاریخ پنج هزارساله ، تمدن عالی وغیره نمی تواند ظهوریک دولت ملی وفراگیر، تمدن عالی ومزیت ها وامکانات عصر مدرن را تجربه کند؟ آیا مردم افغانستان توان واستعداد رسیدن به یک کشور پیشرفته ومترقی را ندارد؟چرا نمی تواند تاریخ پنچ هزار ساله خودش را دوباره زنده کند وغیرت افغانی را تحقق ببخشد، یا این غیرت افغانی واقعا چیست؟ ویا بصورت کل افغانستان چیست که نمی تواند به عنوان یک کشورپیشرفته جلوه نماید؟

اگر بصورت  کلی افغانستان را تعریف کنیم میتوان گفت که افغانستان سرزمین تاریخی است  ، دارای تاریخ پنج هزار ساله است که دراین قلمرو تاریخی اقوام  مختلف زندگی می کند وهر کدام دارای فرهنگ، رفتار وویژگی های مخصوص بخود است ، اما تاریخ پنچ هزار ساله ، سرزمین با محدوده جغرافیای بنام افغانستان ، پرچم ، دین وغیرت افغانی ازجمله ویژگی های فرهنگ کلی مردم افغانستان است که تمام اقوام خورا درآن شامل می داند.

ازطرف دیگر افغانستان درطول تاریخ با نام  های متنوع ، حدودجغرافیای متفاوت وارزش های مختلف همرابوده ودر  هر دوره وزمان توانسته نبوغ را دردرون خود تربیه بکند که این نوابغ  درتمام عرصه ها فعال بوده واز پیشگامان شرق محسوب می شدند، اما با تما  م این ها باید اعتراف کرد که این  سرزمین ، مردم که دراین قلمرو زندگی  می کردند همیشه به نوعی دچارجنگ  وویرانی بوده اندولی این جنگ ها وویرانی ها در دوران اخیر چهره خشین تری بخود گرفته ومبدل به جنگ های درون قومی شد. خلاصه اینکه هیچگاه به عنوان یک کشور مستقل وجدا ازستم بیگانگان ، همسایه ها وکشور گشایان شرق وغرب در امان نبوده است. این دخالت بیگانگان وجنگ های دراز مدت دهه های اخیر باعث نبود دموکراسی، آزادی مردم واقوام ودولت مردمی درداخل این سرزمین شده است که نتایج آن را میتوان درنسل های مختلف مردم افغانستان وحتی نسل امروزی یافت. تبعیض ، یکدیگر پذیری ، خودخواهی ، فرهنگ وارزش های خودرا ترجیح دادن وازدیگران را سرکوب کردن ، احساس نکردن ارزش های کلی ازجمله نتایج است که دخالت بیگانگان ،جنگ های طولانی مدت ونبود مدیریت مردمی درافغانستان به میان آورده است.

با این  همه بارویکار شدن دولت جدید ، نظام دموکراسی امید برای مردم این مرزوبوم  پید ا شد وهمه فکر می کردند که دیگردرافغانستان جنگ نخواهد بود  ومردم افغانستان درصلح وامنیت زندگی خواهند کرد، اما هنوز افغانستان درردیف بندی کشورها نظر به رفاه اجتماعی ، پیشرفت های اقتصادی وسیاسی درردیف های اخیر(ازطرف اخر دومین کشور) قرارگرفته وهنوز به عنوان کشور که 80 درصد مردم آن با فقرزندگی می کنند درجهان معرفی است مردم افغانستان درعصر تمدن ، آزادی، دموکراسی ،تکنالوژی ، روشنفکری وغیره ازنبود یک نظام ملی ، آزادی ، سواد وغیره رنج می برند وتمام این ها مسایل است که میتوان آن را ازجمله عناصر عقب افتادگی وناهماهنگی با جهان یاد کرد.

بهرصورت باید اعتراف کرد که نتایج ویرانی ها ،  دخالت بیگانگان ، جنگ های طولانی مدت ،ظهور طالبان وتروریسم ملت  افغانستان را به عنوان یک ملت خشین ، عقب افتاده وضعیف به جهانیان  معرفی کرده است با آنکه نمی تواند  واقعیت داشته باشد، اما بازهم  میتوان گفت مردمی که هنوزنتوانسته یک دیگررا بپذیرد وتصمیم خودشان را برای مدیریت مردم وسرزمین خود بگیرد  چگونه میتواند ازجمله انسان های  مترقی محسوب شود؟ امروز با تعبیر  های نادرست ازغیرت افغانی وتاریخ پنج  هزار ساله هیچ فرد بخاطر نجات این  مرزوبوم وپیشرفت این سرزمین فعالیت نکرده وهیچ گاهی دراین مورد فکر  هم نمی کند، آن های که در افغانستان  هستند وازجمله تصمیم گذاران خوانده می شوند غرق در تعصب وکینه هستند  ویا هم برای بدست آوردن قدرت ،ثروت  وشهرت فردی تلاش می کنند ودر رقابت  های سیاسی با ترجیح دادن ارزش های  یک قوم، یک مذهب وجدای افگنی وتعصب  درمیان اقوام وبا استفاده ازاحساسات مردم افغانستان نفع بدست می آورند.

آنهای که خارج ازافغانستان زندگی می کنند ،ازتوانای  فکری برخورداراند وازپیشرفت جهانی  وتمدن امروزی آگاهی دارندبا دنبال  کردن اخبار افغانستان ساکت وآرام  نشسته وبا تحمل تمام حقارت هاتحت تاثیر تمدن بشری قرارگرفته وجرئت فکرکردن ، اقدام ویا داخل شدن به افغانستان را ندارند. با تصور اینکه فرد نمی تواند کارساز باشد ویا نمی شود افغانستان را ساخت ، افغانستان را بحال خودرها کرده ومنتظرند که آمریکا یا سازمان ملل چه اقدام برای افغانستان روی دست خواهد گرفت.

اما باید دانست  که هیچ کشور وملت را نمی توان ساخت تا زمانی که خودشان نخواهند واقدام برای پیشرفت خود نکنند ، این  یک اصل دینی است که دین اسلام  روی آن تا کید دارد.

باتما م  این ها بازهم میتوان چشم امید را به نسل جوانی که هنوزدست شان به خیانت آلوده نیست وتوانسته اند ارزش های انسانی، خصوصا احترام به انسان وانسانیت را دروجودشان نهادینه ساخته وتحقیر وکنایه گوی های دیگران را به عنوان انگیزه برای شروع یک زندگی آرام درسرزمین شان می دانند دوخت.درصورتیکه جوانان امروزی با مطالعه جهان ودید وسیع نسبت به زیستن درکنار یکدیگرواحترام متقابل وبا اسلحه علم ودانش وارد صحنه کاروزار شوند ودرمقابل زور گویان ومعامله گران مقاومت کنند.

وبا تعبیردرست  ازغیرت افغانی به آن ارزش داده وآن را به دانش وعلم ، احترام به دیگران ،  روشنفکری ، پیشرفت های علمی فرهنگی تعبیر نموده وبه جهانیان با بدست آوردن دانش وفن واحترام به اصل انسانیت نشان دهند.

 

                                    

BACK TO HOME